فراقانونی بهاستناد پول مهرهی پهلوی پول چپاند در جیب نیروی رسمی برای اخلال... جاسوس جاسوس جاسوس... به پنجاه و دو برگ پاشیدم آمونیاک ناب را... بپیچید به بازی هرچند مهم نیست؛ بپیچید هم باز میکنم پروندههای مختومه گذشتهتان را... دیوانهتر از من تنها خودم هستم... رقص باد تنها یک چاشنی برای آثار بود... تکیه نمیدهم به این مفتبرهای آدم قدرت... پاپیچ شوید زیر پایتان را طوری میکشم خودتان و اربابانتان یکجا کلهپا شوید... چریکها را چه به استخوان به دندانهای فرزند شاه؟ بپیچید به بازی تا رول نشدید به دو پهلوی کلام پاره و پورهام... خستهام ولی رواندرگیرتر از آنکه بخواهم با لاشخورها مدارا کنم... زبان من تهدید است و به استناد فرمان اصل میتوانم در این شرایط متزلزل جنگی آن را در حد نهایت اجرا کنم... من اینجا درگیر پدر بیمارم هستم و شما بیهویتها برای من پاگیر گرفتاریها را توطئه میکنید؟ اخبار تا بیخ رسیده... فرار کنید... این متن را هم در حالی نوشتم که بینش مراقب پدر آلزایمری هستم که هر لحظه رفتارهای عجیب از خود نشان میدهد... با من سرحال سرپا و آماده به رزم در نیفتید... در یک لحظه میتوانم از تمام آدمهای زندگیام اعلام برائت کنم... تنها تنها تنها...


